سلام عشقم مهسا جونم الان به زور دارم برات مینویسم حالم بیش از حد بده چن روزه همه چیم خیلی بهم ریخته وای خداا یادش بخیر پارسال همین روزا بود واسه اولین بار امدم دیدمت ای خدا چیمیشد بازم ان روزا برگرده بازم عشقمو ببینم ... مهسا جونم از مغازه الان میامدم خونه بارون می امد زیر بارون پیاده وای خدااا تا اینجا فقط زار زار گریه کردم ای خدا موندم چیکار کنم مهسا نه میشه فراموش کرد نه میشه بیخیال شد مهسا جونم دیگه راهی نیست 20سال زندگی چیزی جز عذاب نبود نهایتش 30 یا 40 سال بعد زندگی کنم انم یه جوری میگذره انم با خیالت میگزره فقط دعا میکنم یه شوهر خوب گیرت بیاد خوشبختتت کنه .. وای خدا دارم دغ میکنم کاش اشکام جواب دلتنگیمو بده مهسا کاشش.... دعا میکنم هر سال همونجاهایی که دوس داریو بری یادش بخیر چقدر ماسوله رو دوس داشتی انشالله تو زندگیت به هر چپی میخوای برسی همیشه برات بهترین چیزا رو میخوام عشقم الان فقط یه چی برام مهمه انم اینده تو عشقم خوشبخت شی دیگه چیزی از خدا نمیخوام یعنی دلم نمیتونه تا چیزی بخواد تو عمرم عاشق یه دختری شدم که هیچیش شبیه من نیست محل زندگیش نوع زندگیش هر چی که فکر کنی با محل زندگیه من خانوادم نمیخونه جور نیست ولی مهسا جونم با وجود همه این دلتنگیو نارارحتیا خدا رو شکر میکنم که باهات اشنا شدم لا اقل یه مدتی که باهات بودم خوش بودم معنیه زندگیو فهمیدم عشقم انگار تو دلم قد یه عمر حرف نزده دارم ولی اشکام نمیزاره .... بای عشقم مواظب خودت باش خیلی دوستت دارم
ما را در سایت خاطره های من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: khalejoon بازدید: 139 تاريخ: يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 21:55